حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )
321
مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )
53 [ شرط المعارف محو الكلّ منك إذا ] شرط المعارف محو الكلّ منك إذا * بد المريد بلحظ غير مطّلع منابع ديوان الحلاج ، ص 108 ، به نقل از التعرف كلاباذى . نسخهء ( ك ) ، ص 65 . لغات معارف : جمع معرفة ؛ علم ، دانستنىها ، آگاهى ، آشنايى ، اطلاع ، شناسايى ، تجربه ، عرفان ، معرفت ، شناخت . نزد عارف معرفت دانشى است كه در آن شك راه نيابد و آن معلوم شدن ذات و صفات حق است معرفت ذات آن است كه بداند خداوند موجود ، واحد ، فرد ، ذات ، و قائم است ، به چيزى شبيه نيست و چيزى هم نمىتواند شبيه او باشد . معرفت صفات آن است كه خداوند را حى ، عالم ، سميع ، بصير ، مريد ، متكلم و . . . صفات او دانند . صوفى از طريق رياضت و مجاهده و تهذيب و تزكيه نفس و يا از راه همنشينى با كاملان و به كار بستن مراتب ارشاد آنان ، معرفت حق و شناخت او را بدست مىآورد . ابو الحسن مزين گويد : معرفت آن است كه خدا را به كمال ربوبيتش بشناسى خويش را به كمال عبوديت . و بدانى كه خداوند اول هر چيز است و همه چيزها به او قائم است و به او باز مىگردد . رابعه گويد : ثمره معرفت روى به خدمت آوردن است . بايزيد گويد : علامت شناخت حق گريختن از خلق باشد و خاموش بودن در معرفت او . شبلى گويد : معرفت اولش خدا باشد و آخرش را نهايت نباشد و گفت : معرفت سه است : معرفت خدا ، و معرفت نفس ، معرفت وطن . معرفت خدا را محتاج باشى به قضاء فرايض ، و معرفت نفس را محتاج باشى به رياضت ، و معرفت وطن را محتاج باشى به رضا دادن به قضاء و احكام آن . ابن عطا گويد : معرفت داراى سه ركن است : هيبت ، و حياء و انس . حلاج گويد : معرفت يعنى ديدن اشياء و هلاك همه در معنا و گفت چون بنده به مقام معرفت رسد ، غيب بر او وحى فرستد ، و سر او گنگ گرداند تا هيچ خاطر نيايد او را مگر خاطر حق .